خرید بک لینک

درباره سایت

بانوی اردیبهشت

آخرین مطالب

امکانات وب

دلنوشته ۸۱ خواهرم هر روز به بازار میرود خواهرم هر روزبه بازار می رود و کیلو کیلو انگور سیاه میخرد وبه خانه می آورد در سینک می ریزد وخوب که شست در سبد میریزد می آورد جلو من میگذارد میگوید بخور من انگور سیاه دوست ندارم ولی تا دلتان بخواهد عاشق انگور ریش بابا هستم . خواهرم هرروز انگورسیاه میخرد . در حالی که توی یخچال هنوز یه عالمه انگور از قبل مانده داریم خواهرم ازین پیام های واتساپی شنیده یا خوانده انگور سیاه غم را از بین می برد .... خواهرم قسم میخورد که حالش را همین انگور سیاه خوب کرده است وحال وهوای دلش عوض شده است نرگس یک دانه انگور در دهانش می چلا

برچسب: نویسنده: نرگس کریمیان تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:48

صفحه بندی